روزمرگی های یک دختر تنها

تموم شد

یکشنبه نهم بهمن ۱۴۰۱، 21:30

بالاخره امتحانام تموم شد و امروز برگشتم خونه

این هفته ی آخر خیلی سخت گذشت سرما خوردم و نمیتونستم درس بخونم

تقریبا یک هفته نتونستم غذای درست و حسابی بخورم

بعدش هم که امتحان تموم شد استرس سمینار رو کشیدم ولی بالاخره تموم شد

ولی نمیدونم چرا حالم بده

میم جونم تا امروز صبح پیشم موند خوابگاه و حتی وقت ارائه هم باهام اومد دانشگاه با تموم دلتنگی که برا خانوادش داشت رفاقتو در حقم تموم کرد

همه چی خوب بود تا دیشب که خبر انتقالی گرفتن یکی از هم اتاقیام بهمون رسید و من و میم زدیم زیر گریه هیچ وقت فکرش رو نمیکردم این همه به هم وابسته باشیم

امروز تو اتوبوس هم زدم زیر گریه

با اینکه ترم آخریم و به زودی از هم جدا میشیم اما تصورشو نداشتم که اینقدر زود یکیمون ازمون جدا شه

دیگه هیچ ذوقی برای ادامه ی دانشگاه و خوابگاه رفتن ندارم

دیگه تموم شد...

نویسنده: گندم نظرات:
© روزمرگی های یک دختر تنها