روزمرگی های یک دختر تنها

دَمی با خودم..برایِ خودم

چهارشنبه دوم آبان ۱۴۰۳، 19:16

پنجره رو باز گذاشتم تا طراوت هوای بعد از بارون توی خونه بپیچه

پتوی گرم رو تا زانوهام بالا کشیدم و وسایل و کتاب و لپ تاپم رو دورم ریختم

امروز بالاخره اولین بارون پاییزی اومد و زمین رو تر کرد

اینبار چای دارچین دم کردم و لیوان دسته دارم رو لبالب از چای پر کردم و منتظرم بخار روش کنار بره و خنک شه تا با کیک بخورم

امروز داشتم فکر میکردم اینقدر درگیر روزمرگی و کار و رفت و آمد شدم که وقت نکردم دلتنگ باشم

ولی حالا که لحظه ای با خودم خلوت کردم ، سکوت و سکونِ خونه اذیتم میکنه

میخوام درس بخونم

ولی برای منی که هیچ وقت میونه ی خوبی با دفتر و قلم و کتاب نداشته مخصوصا الان که از جو درس و دانشگاه دور شدم واقعا سخته ولی خب باید قدمی برداشت..

زندگی همین است..

به قول چاووشی ؛ حکم آنچه توگویی من لالِ تو هستم..

نویسنده: گندم نظرات:
© روزمرگی های یک دختر تنها