روزمرگی های یک دختر تنها

عنوان؟ نمیدانم

چهارشنبه بیست و چهارم تیر ۱۴۰۵، 20:46

ماه و ستاره و ابرای پفکی رو بومِ آبی نقش انداختن و پایینش یه دریای مواج.. دوستش دارم

هر چقدر هم بخوام سعی کنم حالم خوب باشه ، تو اینستا که میرم و اخبار رو دنبال میکنم ، دلم میگیره

دلم که نه تموم جونم میگیره..

چرا باید اینطوری باشه ، چرا هر روزمون تلخه ، چرا این غم تموم نمیشه؟

من خیلی ناراحتم خدا.. خیلی..

نویسنده: گندم
© روزمرگی های یک دختر تنها