خستمممم
در حالی که روی تختم زیر پتو جمع شدم و سردمه اومدم یه سری به وبلاگم بزنم
امروز کلاس نداشتم و کل روز تو خوابگاه و بودم و این کلافم کرده والبته رفتار سرد و بدون دلیل میم خانم منو آزرده خاطر تر هم کرده
امروز صبح تنها بودم و با خانواده تماس تصویری گرفتم خیلی دلم براشون تنگ شده
وقتی هم فهمیدم آبجی کوچیکه دیشب حین بازی کردن خورده به کمد و پیشونیش اوخ شده حالمو بدتر کرد
مزه ریختنای آقای پ هم سر کلاس زبان بیش تر اعصابم و به هم ریخت و الان یک افسرده یِ ناراحتِ دلخورِ بی اعصابم که اینجا خوابیده
دیگه حوصله ی هیچ کسو ندارم و دلم میخواد بزنم زیر گریه
کاش میشد با یه نفر حرف بزنم دخی خاله گف ساعت ۸ تصویری بگیریم و بحرفیم
این روزا خیلی خیلی بیش تر از درس دور شدم و این کلافم میکنه
سمینار رو هنوز شروع نکردم و چیزی تا پایان وقتش نمونده
ارشدمون هم حضوری دیدم و ازش راهنمایی گرفتم یک اقای قد بلند و جدی و خوش قیافه بود
در تعجب بودم چطور بعد ازون سوتی که دادم حاضر شدم برم پیشش
هر وقت که یادم میاد دلم میخواد سرمو بکوبم به دیوار
فک کنم زیادی حرف زدم بای..