روزمرگی های یک دختر تنها

پس از دیروز..

شنبه بیست و چهارم خرداد ۱۴۰۴، 18:42

نسیم خنک عصر برگای درخت گردو رو تکون میده و آروم از پنجره ی قدیمی خونه مامان بزرگه به داخل میاد و

نور کم جون آفتابِ نزدیکِ غروب ،روی سبزیِ برگا افتاده

روی فرش قرمز رنگ وسط اتاق دراز کشیدم و به دیروز فکر میکنم

روزش رو سرکار بودم و صدای تلویزیون و اخبار مدام توی سالن میپیچید و غمگینم میکرد و شبش رو هم تو جاده با ماشینی که وسط راه خراب شد ولی آخر ما رو به مقصد رسوند.

جمعه ی تلخی بود..

نویسنده: گندم نظرات:
© روزمرگی های یک دختر تنها