روزمرگی های یک دختر تنها

هوایِ پاییز

جمعه شانزدهم آبان ۱۴۰۴، 20:41

امشب ازون شباس که دلم نمیخواد تموم شه

دوس دارم هر ثانیه به اندازه چند ساعت کِش بیاد

شبای آخر همیشه همینه

این جمعه از زمین تا آسمون با جمعه ی پیش فرق داشت

حالم خوب بود

رفتیم روستا

گل چیدیم

آتیش کردیم، کدو پختیم

تو زمینای کشاورزی قدم زدیم ، برگ های خشک پاییزی رو زیر پا له کردیم

زیر سایه ی درخت بید و چنار نشستیم و تو آسمون خط سفید به جامونده از هواپیماها رو دنبال کردیم

و هوایِ پاییز رو نفس کشیدیم..

کاش امرزو هیچ وقت تموم نمیشد

نویسنده: گندم
© روزمرگی های یک دختر تنها