روزمرگی های یک دختر تنها

عروسی

چهارشنبه بیست و یکم آبان ۱۴۰۴، 0:33

دعوت شدن به عروسی دوستم بهترین خبری بود که میشد شنید

واقعا واقعا واقعا به همچین چیزی نیاز داشتم

من امشب خوشحااااالم :))

...

انگار همین دیروز بود تو اتاق ۱۰۹ با هم مینشستیم چایی میخوردیم حالا باید دونه دونه تو لباس عروس ببینمشون ، چه زود میگذره...

پ.ن. معین پاشو بریم ترمه و اطلس بیاریم:)

بعدا نوشت: بعد از یه ساعت وول خوردن زیر پتو تازه فهمیدم بی خوابی دلیلش چیه ، آخه کی به من گفت قهوه بخورم:/

نویسنده: گندم نظرات:
© روزمرگی های یک دختر تنها