دلتنگ گذشته
امروز که داشتم کامپیوتر رو زیر و رو میکردم به عکسای یه روز برفی که مال حدودا ۷ سال پیش یا بیش تر بود بر خوردم
تک تک عکسا رو که ورق میزدم حسرت میخوردم حسرت گذشته، حسرت اون روزای بی دغدغه و خوش ،حسرت اون هوای برفی و زمین سپید شده و حسرت کنار هم بودنامون
چند سال ازون زمان گذشته، خیلی چیزا تغییر کرد ،من بزرگ تر شدم، بالغ تر شدم دیگه مثل اون برف نیومد و برف بازی نکردیم دیگه دایی نبود تا با چوب های نم خورده برامون آتیش درست کنه تا گرم شیم، دیگه نیست..
دیگه هیچی مثل گذشته نیست ...
دلم تنگ شده خیلی تنگ... دلتنگ گذشته و آدماش
فردا شب جات بینمون خیلی خالیه کاش بودی...