یعنی کِی؟!
از وقتی بهش گفتم روز تولدت میام خونه هر وقت زنگ میزنه با صدای بچگونش میپرسه کِی تولدم میشه
میگم" هفته ی دیگه "
میگه "هفته ی دیگه ینی کِی؟"
میگم"ده روز دیگه "
میگه "ده روز ینی کِی؟"
میگم ینی ده تا شب که بخوابی و بیدار شی
دیگه چیزی نمیگه ولی میدونم هنوزم نفهمیده کِی
....
امروز پاییز وقتی اومد که باز مثل روال هر شب کاری تو اتاق استراحت زیر پتو مچاله شده بودم و خوابم نمیبرد
شیفت صبح هم که وایسادم و اومدم خونه
ناهار نخورده
با لباس بیرون
گوشه ی خونه دراز کشیدم و نفهمیدم کِی خوابم برد
وقتی بیدار شدم ساعت ۵ و نیم عصر بود
ناهار خوردم و کیک یخچالی درست کردم
و حالا که کم کم دوباره خواب به چشمام میاد ، لپ تاپ جلوم بازه و حوله ی نم خورده دور موهای خیسم پیچ و تاب خورده، به این فکر میکنم که کی قراره لامپ رو خاموش کنه
و اینگونه اولین روز پاییزمان سپری شد
...
آخر بِدَمَد صبحِ امید از شبِ من🌱... آخر ینی کِی؟