روزمرگی های یک دختر تنها

چهارشنبه سوم دی ۱۴۰۴، 4:50

تو تاریکیِ اتاق رِست ، با چشمانی خواب گرفته خزیدم زیر پتو

نمیدونم امشب چند بار شد که چاووشی از نشدن خوند و چند بار من راهروی آزمایشگاهو بالا پایین کردم و چند بار فکر کردم... به خودم ،به زندگیم ، آیندم ، خانوادم ، به اون خانم که از مثبت شدن جواب بارداریش ناراحت شد و به اون آقایی که سرطان داشت..و..

زندگی خیلی پیچیده ست یا من سختش کردم؟

"نشد که از دلم جدا کنم تو رو

نشد نشد گلم

برو برو برو "

این آهنگ باشه برا امشب:)

...

در هر حالی ،شکر..

نویسنده: گندم نظرات:
© روزمرگی های یک دختر تنها