تو تاریکیِ اتاق رِست ، با چشمانی خواب گرفته خزیدم زیر پتو
نمیدونم امشب چند بار شد که چاووشی از نشدن خوند و چند بار من راهروی آزمایشگاهو بالا پایین کردم و چند بار فکر کردم... به خودم ،به زندگیم ، آیندم ، خانوادم ، به اون خانم که از مثبت شدن جواب بارداریش ناراحت شد و به اون آقایی که سرطان داشت..و..
زندگی خیلی پیچیده ست یا من سختش کردم؟
"نشد که از دلم جدا کنم تو رو
نشد نشد گلم
برو برو برو "
این آهنگ باشه برا امشب:)
...
در هر حالی ،شکر..