روزمرگی های یک دختر تنها

یکشنبه بیست و پنجم آبان ۱۴۰۴، 1:43

داشتم فک میکردم چقدر به آدمای اطرافم لطف کردم تا الان ، دروغ و دوروییاشون رو به روشون نیاوردم ، لبخند زدم و سرتکون دادم... ولی خب اونا در حق من کم لطفی کردن ادامه دادن...

هعی خدا، چی میشد انقد آدماتو پیچیده نمی آفریدی ، مگه ساده بودن چه عیبی داره :(

دارم زده میشم از همه... میخوام برم تو لاک خودم ...

نویسنده: گندم
© روزمرگی های یک دختر تنها