روزمرگی های یک دختر تنها

در هفته ی پیشِ رو چه میگذرد؟!

جمعه بیست و یکم آذر ۱۴۰۴، 16:3

این هفته هم تموم شد و داره به غروبش نزدیک میشه

برای هفته ی دیگه ذوق دارم ، دو روزه که مدام هواشناسی رو برای اینجا و شهر خودمون چک میکنم ، آخر هفته ی آینده رو بارندگی زده

دارم فکر میکنم میرم خونه چی بپوشم؟ میشه خونه مامان بزرگه برف بیاد؟ لباس گرم زیاد بردارم؟ برندارم؟

بعدشم برگردم و عروسی ای که منتظرش بودم :))

فک می کنم هر چی اتفاق و حالِ خوبه قراره جمع بشه تو این هفته ی پیشِ رو...

....

_امشب با رفیقم شبکارم و خانم"ر" لطف کردن بساط غیبت امشبمون رو فراهم کردن ، ما میخوایم غیبت نکنیم ولی نمیذارن که:(

_دلم هوای ابری ، نمِ ریزِ بارون و جاده ی بی انتها میخواد

صدای معین بپیچه تو ماشین و بخونه:

پس از آن غروبِ رفتن ، اولین طلوعِ من باش

من رسیدم رو به آخر ، تو بیا شروعِ من باش

خدایااااا درسته رانندگی بلد نیستم ولی ماشینمو میخوامممم:(

نویسنده: گندم نظرات:
© روزمرگی های یک دختر تنها