دلم تنگه
چهارشنبه هفتم تیر ۱۴۰۲، 23:19
تو حیاط خوابگاه قدم میزنم ، آهنگ گوش میدم و ماه نصفه نیمه رو از لابلای درختا تماشا میکنم
امروز قرار بود برگردم خونه اما طی یک حرکت انتحاری بلیطمو کنسل کردم و موندم خوابگاه
یه حس بد دارم ، نه تو خوابگاه حال خوبی دارم و نه میخوام برم خونه
امشب کل خانواده خونه مامان بزرگه جمعن و من نیستم
امروز با سین سین رفتیم بیرون . فردا برمیگرده خونه و احتمالا دیگه هیچ وقت نتونم ببینمش
زندگی همینه یه روزایی رو با کسایی میگذرونی که تو شادی و غما همراهتن و میشن مثل خانوادت ولی یهو باید همه چیو جا بذاری و بری
.
🎶 خبر داری دلم تنگه وقتی چشماتو ندارم.... قفلی امشب🥲