یلدا
جمعه یکم دی ۱۴۰۲، 3:6
امشب اولین یلدایی بود که تو بیمارستان شیفت وایسادم
برام متفاوت بود ولی به دلایلی خوش نگذشت و کسل کننده تموم شد
توقع شب بهتری داشتم و نشد و خورد تو ذوقم ولی خب بهتر از تنهایی بود
رئیس بیمارستان برامون دیس یلدایی آورد و باهامون عکس گرفت
کاش اون عکسه از صحنه روزگار محو شه چون قطعا قیافم نابوده
.
تا ساعت چهار باید بیدار بمونم ولی بدجوری خسته ام و خوابم گرفته
فردا صبح رو طبق روال هر شیفت شب میخوام پیاده روی کنم تا خونه
مزه میده:))
.
اینم پاییزی که تموم شد و به دی ماهی رسیدیم که ماه تولدمه و دوسش دارم
کاش این ماه بیشتر بارون بیاد:((