روزمرگی های یک دختر تنها

شبی دیگر از دی

پنجشنبه بیست و یکم دی ۱۴۰۲، 23:16

تو اتاق

روی زمین دراز کشیدم و تا گردن زیر پتوام

از اون سمت صدای ورجه و وورجه ی آبجی کوچیکه شنیده میشه

انگار خواب نداره

امروز اثر مرکب هم تموم کردم

خوب بود

حالا برم کتاب بعدی

خیلی زشته که دی ماه هم داره تموم میشه ولی هیچ بارونی نیومد

آخه داشتیم بد تر ازین پاییز و زمستون؟!

تابستون رو خدابخیر بگذرونه قراره آب پز شم

کاش میشد تابستون نرفت سرکار

برگردم شهرمون، خونمون

هعی

فردا برمیگردم ، بازم غصه ی شب آخر

چرا به این ریتمِ تکراریِ زندگیم عادت نمیکنم:(

هر دفعه دلتنگی..

نویسنده: گندم نظرات:
© روزمرگی های یک دختر تنها