روزمرگی های یک دختر تنها

اندکی چرت و پرت

چهارشنبه شانزدهم خرداد ۱۴۰۳، 21:16

زیر تاق آجری قدیمی چهارزانو روی سکو نشستم و از نسیم خنک شب لذت میبرم

دلم نمیخواد برم خونه... هم اینجا هوا خوبه و هم تحمل چهار دیواری خفه ی خونه رو ندارم

ولی چاره چیه... فردا هم باید برم سرکار

دیگه با خودم قرار گذاشته هر هفته بعد از کلاس بیام اینجا و ساعتی برای خودم خلوت کنم و بستنی بخورم

دیدن رفت و آمد و تکاپوی مردم لذت بخشه

چه میشه کرد نمیشه که زانوی غم بغل گرفت و همش غصه خورد

باید یاد گرفت چطور زندگی کرد.. تو هر شرایطی

یکشنبه قراره برگردم خونه و هشت روزی نیستم

به طبع بخاطر گرم شدن هوا ممکنه گلام دووم نیارن

حیفم میاد شفلرم که تا الان مونده خشک بشه

پاهام از سکو آویزون میکنم و تکون تکون میدم

میشه نرم خونه؟

نه نمیشه

دلم زرد آلو میخواد

میخرم و برمیگردم خونه...

نویسنده: گندم نظرات:
© روزمرگی های یک دختر تنها