روزمرگی های یک دختر تنها

عنوانی نیست

جمعه هشتم تیر ۱۴۰۳، 1:18

پارسال تقریبا همین شب ها بود

وقتی خبرش رو شنیدم

وقتی تو اتاقِ خالیِ خوابگاه تنها شدم

سرم رو روی بالشت گذاشتم و از ته دل زار زدم

کوتاه بود ولی عمیق

همین شب ها بود توی حیاط خوابگاه قدم میزدم‌ تا فراموش کنم

فقط ماه است که به زیبایی همان شب هاست

و ناگهان دوباره دلمان گرفت

آماده ایم تا اندکی غصه بقولیم

نویسنده: گندم
© روزمرگی های یک دختر تنها