روزمرگی های یک دختر تنها

صبحِ روزِ شنبه

شنبه سی ام فروردین ۱۴۰۴، 9:56

صبح اول هفته خودمو چطور آغاز کردم؟

تو اتوبوس..

بالاخره این دو روز بیکاری هم تموم شد و برای شیفت عصر امروز باید برمیگشتم

رو صندلی ردیف چپ اتوبوس نشستم و صندلی کناریم خالیه.. معین از ضبط اتوبوس مدام میگه " هزار بار اومدم نبودی ، گرفتار اومدم نبودی" پاهام به شدت یخ کردن و کاش روم میشد و میتونستم بیارم بالا رو صندلی بذارمشون

کاش این راه زودتر تموم میشد و سریع تر میرسیدم خونه تا حاضر بشم و کمی خودمو خوشگل کنم و قیافم ازین حالت داغون دربیاد

عصر بچه ها میان ازمایشگاه و به مناسبت روزمون یه دورهمی کوچیک تدارک دیدن..

خدا کنه عصر خلوت باشه:))

نویسنده: گندم نظرات:
© روزمرگی های یک دختر تنها