روزمرگی های یک دختر تنها

آخرین دوشنبه ی مهر

دوشنبه بیست و هشتم مهر ۱۴۰۴، 21:40

خسته از یک شیفت لانگ تو تاریکیِ خونه در رو باز کردم و اولین کار روشن کردن لامپ و تلویزیون بود چون از سکوتِ تنهایی متنفرم

خسته و کوفته و خوشحال ازینکه فردا رو بیکارم و تا لنگ ظهر میخوابم توی اسنپ مارکت چرخی زدم و چند قلم چیز سفارش دادم

آقای اسنپی با دختر بچه اش دم در بود و وسایلم رو تحویل داد

سس شکلات رو اول از همه بیرون میارم و میچشم ، طعمش زیاد جالب نیست ولی دیگه پول دادم مجبورم بخورم

فردا روز درست کردن آت و آشغال و چیزای خوشمزس:)

نهال پرتقالم باز طبق معمول آفت زده ، کرم های کوچیک و بیریختی برگهاش رو میخورن ، سم نداشتم و به جاش آب و مایع ظرف شویی ریختم روش شاید نتیجه داد

امروز آخر شیفت نگاهم به برنامه ی شیفتهای ماه بعد تو سیستم رئیس افتاد ، چون برنامه مرخصیم رو دیر داده بودم هیچ کدوم اعمال نشده بود

گفت برنامه هنوز نیاز به چکش کاری داره ، امیدوارم یکی ازون چکش هاش مرخصی های من باشه ، من دلم برا خونه تنگ شده اگه نرم دق میکنم :((((

چرا انقدر گذاشتن آشغال سر کوچه کار سختیه:/

پ.ن. قالب کیک جدید خریدم میخوام زودتر برم خونه امتحانش کنم:)

نویسنده: گندم نظرات:
© روزمرگی های یک دختر تنها