روزمرگی های یک دختر تنها

از اولین روز آبان

پنجشنبه یکم آبان ۱۴۰۴، 18:16

کوله به بغل تو ایستگاه اتوبوس نشستم و منتظر خط واحد

مطمئن نیستم پنجشنبه خط واحد هست یا من دیر اومدم که ازش خبری نشده هنوز

امشب با رئیس شیفتم و ایشون یه قانونی دارن که هر کس نفر آخر بیاد باید شام بده و ازونجایی که الان نه خودم نه کارتم اصلا روحیه و اعصاب خرج کردن نداریم پس امشب زودتر با خط میرم سرکار

فردا باید آشپزخونه رو تمیز کنم ، یخچال شده پر انار ، عمو هر وقت از روستا میاد برام از درخت تو حیاط خونه مامان بزرگه انار میاره ولی نمیدونه من هنوز قبلی ها رو نخوردم:/

چرا مورچه ها خواب زمستونی نمیرن؟ چرا هنوز دارن به خوراکی هام دستبرد میزنن :((

خط واحد اومد...

پ.ن. امشب اگر خلوت باشه یا باید خمیازه بکشم یا بشینم شبکه چهار و اخبار ببینم ، چرا دوباره با آقایون شیفتم:(

نویسنده: گندم نظرات:
© روزمرگی های یک دختر تنها