روزمرگی های یک دختر تنها

پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۴۰۲، 13:24

هنوز خونه ام و فردا ظهر میرم خوابگاه این روزای مونده به فارغ التحصیلی خیلی سریع میگذره و هر لحظه منو غمگین تر میکنه

دیروز بالاخره کتابا رو سفارش دادم البته اگه اون بن دانشجویی نبود نمیخریدم🚶‍♀️

خیلی دلم میخواستم ملت عشق رو هم بگیرم ولی ازون انتشاراتی که من میخواستم نداشت. فک کنم خیلی زشته که هنوز این کتابو نخوندم🙄 آخه قبلا فک میکردم ازین عاشقانه های آبکیه که من برنمیتابم ولی دیروز که موضوعشو خوندم تازه فهمیدم اشتباه میکردم🥲🚶‍♀️

از دیروز شاخ غول شکستم و ۶ صفحه آز هورمون خوندم😁

و تازه فهمیدم جدول سودوکو هم مثل گوشی منو ساعت ها به خودش جذب میکنه و از حل کردنش لذت میبرم تو فکر بودم زمانایی که تو بیمارستان بیکارم سودوکو حل کنم ولی بعدش به این نتیجه رسیدم جزوه همراهم میبرم و خودمو برای امتحان کارورزی آماده میکنم چون دیگه وقتی نمونده

پ.ن. چرا من نمیتونم برا نوشته هام عنوان انتخاب کنم آخه😕 قبلنا انقد خنگ نبودم که همش تقصیر کروناست🥱🚶‍♀️😂

نویسنده: گندم نظرات:
© روزمرگی های یک دختر تنها