روزمرگی های یک دختر تنها

چهارشنبه هشتم شهریور ۱۴۰۲، 22:17

امروز که با آبجی کوچیکه تلفنی صحبت می کردم یاد اون جمله ی کتابه افتادم: "چرا از پشت تلفن نمیتوانم در آغوش بگیرمش..."

(حالا از نزدیک سگ و گربه ایما).

.

فردا برای اولین بار باید برم نمونه کووید بگیرم (اینو دیگه کجای دلم بذارم)و احتمالا شنبه هم اولین شیفته

ومن از الان در حال سَکته کردنم

نمدونم این دکمه ی غلط کردنش کجاست🚶‍♀️🙄

.

خوابم می آید و همچنان میخواند :

"از تمام آرزوهایم، باغِ بی برگ مانده برایم " باز من قفلی زدم:/

.

مینویسم تا این روزها را یادم بماند...

.

نویسنده: گندم
© روزمرگی های یک دختر تنها