امروز که با آبجی کوچیکه تلفنی صحبت می کردم یاد اون جمله ی کتابه افتادم: "چرا از پشت تلفن نمیتوانم در آغوش بگیرمش..."
(حالا از نزدیک سگ و گربه ایما).
.
فردا برای اولین بار باید برم نمونه کووید بگیرم (اینو دیگه کجای دلم بذارم)و احتمالا شنبه هم اولین شیفته
ومن از الان در حال سَکته کردنم
نمدونم این دکمه ی غلط کردنش کجاست🚶♀️🙄
.
خوابم می آید و همچنان میخواند :
"از تمام آرزوهایم، باغِ بی برگ مانده برایم " باز من قفلی زدم:/
.
مینویسم تا این روزها را یادم بماند...
.
نویسنده: گندم